محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5994
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نظر ميكردند . پس در بيمارى وى و ستاره اش و مولدش نگريستند و گفتند : « روزگارى دراز بزيد . » و آيندهء وى را پنجاه سال معين كردند اما ده روز نگذشت كه در گذشت . سخن از بعضى از اخبار واثق حسن بن ضحاك گويد كه وى چند روز پس از مرگ معتصم ، واثق را ديده بود ( 152 كه به مجلس نشسته بود و اين نخستين مجلس نشستن وى بود . نخستين نغمه اى كه در آن براى او خواندند اين بود كه شاريه يكى از كنيزان ابراهيم بن مهدى شعرى خواند به اين مضمون : « حاملان ، روزى كه نعش وى را مىبردند « نمىدانستند براى اقامت است يا فنا « گريندگان تو در باره ات صبحگاهان « و به وقت شب هر چه مىخواهند بگويند » گويد : به خدا واثق بگريست و ما نيز بگريستيم چندان كه گريستن ، ما را از همه كارمان مشغول داشت . آنگاه يكى از نغمه گران خواند آغاز كرد و گفت : « با هريره بدرود كن كه كاروان رفتنى است « اى مرد مگر ترا تاب بدرود كردن هست ؟ » گويد : به خدا گريستن واثق فزونى گرفت و گفت : « چون امروز تسليت پدرى و اخبار مرگى نشنيده بودم » آنگاه مجلس را ختم كرد . عبد الله بن عباس گويد : پس از آن كه واثق به خلافت رسيد على بن جهم در بارهء وى گفت : « دنيا دار و ديندار